تبليغاتX
من و دلتنگی-یادداشتهای کمی تا قسمتی شخصی

من و دلتنگی-یادداشتهای کمی تا قسمتی شخصی

پدر

وقتی پدر یه دختر اونوتنها میزاره به همه دنیا اجازه میده که با خیال راحت با دخترش بجنگن بدون اینکه نگران چیزی باشند و این یعنی اوضائی که من دارم  اما با این وجود دوستت دارم پدر هرجا که هستی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 19:11  توسط دریا  | 

من اومدم اما ....

من اومدم اما متاسفانه خبر جدیدم اینه: مامان و بابا طلاق گرفتن. به همین سادگی اما سراسر درد....

خدایا کمکم کن من کم سن وسال نیستم که عبارت بچه طلاق رو یدک بکشم اما الان میدونم که درد یک دختر جوان کم از یک بچه کوجولو  در این مورد نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 16:22  توسط دریا  | 

این نیز بگذرد!

بعد از مدتها بدون هیچ دلیل خاصی آروم شدم. انگار خدا می خواد بهم بفهمونه که این نیز بگذرد!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 18:11  توسط دریا  | 

غیبت طولانی مدتی داشتم

زمانی که با وجود بد بودنش نمیدونم چطور اینقدر سریع گذشت

و من با تمام وجود هنوز درگیر آشیونه ای هستم که در حال فروپاشیه!

آشیونه ای بنا شده بر درختی سست که همواره با کوچکترین نسیم به لرزه می افتاد و امروز طوفانی

عظیم قصد اون رو کرده!

و تنها مسکن این روزهای من اینه که:

این طوفان با تمام عظمتی که داره در مقابل اراده خدای من هیچ نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:40  توسط دریا  | 

یه روزی٬یه جایی٬یه جوری٬ یه کسی ٬یه چیزی٬صبر داشته باش٬صبر داشته باش
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 17:25  توسط دریا  | 

خدایا دیگه نمیدونم چی باید بگم اونقدر درموندم که جز صدا کردن تو راهی پیش روم نیست.خدایا خداوندا حتی یک لحظه تنهام نذار.من و از درگاهت نرون. میدونم لایق درگاهت نیستم اما میدونی که محتاج درگاهت هستم. من مثل یک مستمند اونقدر چشم به عنایت تو میدوزم تا کمکم کنی.من گدای سمجی هستم من رو از درگاهت نرون.آمین یا رب العالمین
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 10:20  توسط دریا  | 

خدایا کمکم کن

خدایا خداوندا جز تو امیدی ندارم کمکم کن

خدابا تنها معجزه تو چاره سازه

پس به امید معجزه تو هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 15:10  توسط دریا  | 

خدایا منو ببخش!

خدایا منو ببخش! ببخش که عجولم!منو میبخشی دیگه؟! خوب آخه تو خدایی و من بنده. من عاجزم و تو

قادر .

اما نه مگه میشه کسی تو رو داشته باشه اونوقت عاجز باشه؟

خدایا منو ببخش که  ناشکری کردم اما با این همه مشکل باز هم تو نور امید رو تو دلم روشن کردی.

پس به امید این میشینم که تو این نور امید رو در زندگی ما پر رنگ وپررنگتر کنی.آمین یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 16:0  توسط دریا  | 

خدایا حواست به من هست؟

میبینی که چه غوغایی به پا شده! دیدی مجبور شدم چطور با بابا حرف بزنم.

خدایا میشنوی حرفهای بی ربط بابا به مامان رو؟میشنوی تهمتهاشو به مامان؟

خدایا میشنوی دعاهای مامان رو میبینی سجده هاشو ؟

خدایا من بد ٬ گناهکار ٬ ناسپاس اما مامانم که تا حالا بدی نکرده پس چرا باید بدی ببینه؟

چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 12:41  توسط دریا  | 

کاش می فهمید که در نبودش چقدر تنهام!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 2:56  توسط دریا  |